داستان هزار و یک شب هم خیلی قشنگه، بردمش شرکت و هر وقت که وقت باشه میخونمش، داستانش رو دیگه باید بدونید همه، قصه های شهرزاد قصه گو هستش ... تا شب بیست و سوم خوندم امروز...
- خواهر من یه دوست کُره ای داره، که داره زبان فارسی میخونه و 13 فروردین اومده ایران، مث اینکه باید ترم اولش رو ایران بگذرونه و بقیه ترم ها رو کشور خودش ... چند وقت پیش رفتیم که ببینیمش و خیرسرمون خوشامد بگیم و از این حرفا... اسم ایرانیش رو گذاشته سهیل و به نظرش اصفهان خیلی بهتر از تهرانه ... بهش گفتم که چی توی ایران خیلی نظرت رو جلب کرده؟ میگه اینترنتش خیلی کنده :| :| :|
خیلی پسر خوبیه و خیلی خیلی مودب، خیلی هم خوب فارسی صحبت میکنه ... قرار شد یه روز بریم بدمینتون بازی کنیم باهاش ....
رفتم توی یکی از سایت ها، بیشترین رکوردشون 70 ثانیه بود ... :| خب مسلما بیخیال بازی آنلاین شدم :-"
خوشبختانه خیلی دوست داشت کادوش رو، بهم گفت که مامان و باباش گفتن بهترین کادویی که گرفته همین حافظ بوده ... خیلی خوشحال شدم .... همیشه سعی میکنم هدیه هایی که میگیرم یه جوری باشه که اون شخص واقعا خوشش بیاد و تا خودم از چیزی خوشم نیاد، نمیخرمش ....
برچسبها: داستان, کلاه قرمزی 91, استخدام, کره, استقلال





